از دیروز هی یادم میاید و هی ابروهایم حالت اویخته میگیرند و درحالی که همزمان به شدت متاثر میشوم و خنده ام هم میگیرد، لبم را میگزم و در حالی که چند تا ضربه ی متوالی با انگشتهایم روی لبم میزنم، چند تا فحش به خودم میدهم!دانشکده خلوت بود و از صبح هیچ موجود زنده ای در طبقه ای که بودم ندیده بودم، در ازمایشگاه پشت کامپیوتر نشسته بودم و سخت مشغول کارهایم بودم و ناگهان بلند شروع کردم به خواندن"چشماشچشماشچشم خواجه نگهدار مرا......
ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال میکنید
برچسب: چشماش,
نویسنده:
بازدید: 102
تاريخ: دوشنبه
6 شهريور
1396 ساعت: 1:35